۱ـ به دنیا آمدن توسط مادرم در یک روزگی.
۲- جیش کردن با زاویه ی ۳۷ درجه که سینوس آن سه پنجم است در چهارماهگی
۳ـ دست زدن به دودول ممد پسر همسایه در یک سالگی
۴- مفتخر شدن به لقب گوگوری مگوری توسط شیمای خاله این ها در سه سالگی
۵- خوش آمدن از طرز فکر خانم ابطحی معلم کلاس اول مان در هشت سالگی ( اول را یک بار رد شدم)
۶- بابام از جلوی خونه ی پسرخاله ی جواد زرینچه یه بار رد شد، من ده سالم بود.
۷- گرفتن مچ معلم امور تربیتی مدرسه با کیومرث که خیلی سفید بود در توالت مدرسه در دوازده سالگی
۸- منیژه دم یک گربه را گاز گرفت. من براش دست زدم.
۹- دید زدن دختر همسایه از پنجره مون که می خواست بره حموم ( آخر هم نرفت بی شرف)
۱۰- مرحوم سیروس قایقران به کره گل زد.
۱۱- پی بردن به رابطه ی کثیف و غیر اخلاقی پدرها با مادرها در ۲۱ سالگی ( شب از غصه خوابم نبرد.)
۱۲- یه بار ورق بازی که می کردیم حکم پیک شد.
۱۳- رفتن بدون شرت یک ترم به دانشگاه ( شرتم رو نمی دونم چی شد گم شد بعد روم نشد به کسی بگم دیگه شرت ندارم پول هم نداشتم)
۱۴- همون ترم معدلم ۱۹ شد. ترم بعدش که شرت خریدم مشروط شدم.
۱۵- چه کسی بود صدا زد سهراب؟
۱۶- دوستم مخ دوست دخترش رو زد بالاخره بردش خونه شون( همه ی جریان رو هم تا آخر آخر برای ما تعریف کرد.)
۱۷- یه بار سه تا سوسیس کوکتل رو سرخ نکرده خوردم.
۱۸- یکی از همکلاسی هام بهم گفت خیلی بی شعوری ( نمی گم چرا، خیلی بد بود)
۱۹- آره؟
۲۰- پسر عمه ام سال دیگه نه سالش می شه.